الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

320

إحياء علوم الدين ( فارسى )

چون خاموش بودى چنانستى كه آتش پيش چشم او افروخته مىشود . و براى شدت غم او را عتاب كردند ، گفت : چه چيز مرا ايمن گرداند از آن چه خداى بر من مطلع شده باشد در چيزى كه كراهيت دارد و مرا دشمن گرفته و گفته برو كه تو را نيامرزم ، پس عمل من باطل باشد . و ابن سمّاك گفت كه روزى در مجلسى پند دادم ، پس جوانى از ميان قوم برخاست و گفت : اى بو العباس امروز به كلمه‌اى پند دادى كه ما باك نداريم كه جز آن نشنويم . گفتم : آن چيست ؟ گفت : آن چه گفتى كه دلهاى خائفان را پاره پاره [ 242 ] كرد درازى دو خلود ، اما در بهشت و اما در دوزخ . آن گاه از چشم من غايب شد ، پس در مجلس او را بطلبيدم نديدم ، پس پرسيدم از حال او ، گفتند بيمار است ، پس من به عيادت او رفتم و گفتم : اى برادر ، چه بيمارى است ، گفت : اى بو العباس از سخن تو است كه « دلهاى خائفان را پاره پاره كرد درازى دو خلود ، اما در بهشت و اما در دوزخ . » گفت : پس او وفات كرد ، و من او را به خواب ديدم و گفتم : اى برادر خداى - عز و جل - با تو چه كرد ؟ گفت : بيامرزيد و رحمت كرد و در بهشت برد . گفتم : به چه ؟ گفت : بدان كلمه . پس اين است مخاوف انبيا و اوليا و علما ، و ما به خوف سزاوارتر از ايشانيم . و ليكن خوف به بسيارى گناهان نيست ، بلكه به صفاى دلهاست و كمال معرفت ، و الاّ امن ما براى اندكى گناه و بسيارى طاعت نيست ، بلكه شهوت ما را قايد است ، و شقاوت بر ما غالب ، و غفلت و قسوت از ملاحظهء احوال ما مانع . پس نه قرب رحلت ما را بيدار مىكند ، و نه بسيارى گناه در حركت مىآرد ، و نه مشاهدهء احوال خائفان مىترساند ، و نه خطر خاتمت ازعاج « 203 » مىكند . پس در خواهيم از حق تعالى كه به فضل وجود خود احوال ما را تدارك فرمايد و ما را به صلاح آرد ، اگر چه جنبانيدن زبان به مجرد سؤال بىاستعداد « 204 » سود ندارد . و از عجايب آن است كه چون ما در دنيا مال خواهيم ، كشت كاريم و درخت نشانيم و بازرگانى كنيم و در دريا و بيابانها رويم و مخاطره‌اى ارتكاب نماييم و اگر طلب مرتبه خواهيم ، به علم تفقه برزيم و در حفظ و تكرار آن رنج بريم و بيدار باشيم ، و در طلب قوت بكوشيم و به ضمان خداى واثق نباشيم ، و در خانه‌هاى خود ننشينيم و نگوييم : اى بار خداى ، ما را روزى ده . پس چون چشم ما به بالا نگرد سوى ملك دايم مقيم ، قناعت كنيم بدانچه به زبان گوييم : اللّهمّ اغفر لنا و ارحمنا . و كسى كه اميد ما بدوست و به دو فريفته مىشويم ما را ندا مىفرمايد و مىگويد : وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى ، « 205 » اى ، نيست آدمى را الاّ آن چه كار كرد . وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ ، « 206 » اى ، نفريبد شيطان شما را به خداى . ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ ، « 207 » اى ، چه چيز فريفت تو را به پروردگار تو ؟ پس اين همه ما را بيدار نكند ، و از واديهاى غرور و آرزوهاى ما بيرون نيارد .

--> ( 203 ) ازعاج ، از جاى برانگيختن . ( 204 ) استعداد ، آمادگى ، قابليت . ( 205 ) نجم 53 - 39 . ( 206 ) فاطر 35 - 5 . ( 207 ) انفطار 82 - 6 .